سفارش تبلیغ
صبا
[نوشته ی رمز دار]  






موضوعات مرتبط:
برچسب ها : تبادل لینکتبادلنظر
نوشته شده در تاریخ یادداشت ثابت - چهارشنبه 96/7/27 توسط  دخت قشمی

پسر نوح گفت: به‌ زودی به‌ کوهی پناه‌ می‌برم که‌ من را‌ از سیل مصون بدارد.

[ ‏این عقــل است]


سیدنا‌ نوح فرمودند: امروز هیچ محافظتی در برابر دستور الله متعال وجود ندارد. مگر‌ اینکه‌ الله بخواهد. به کسی رحم نماید. 

[ این وحی ‏است]


و موج سیل‌، در‌‌ میان آن دو فاصله‌ انداخت، بدین سبب پسر نوح از کسانی بود‌ که غرق گردید.

[ این نتیجـه است]


 هر‌کس‌ عقل خود را بر نصوص کتاب‌ و سنت صحیح مقدم بداند، به تعبیر دین در تاریکی های آرزو و بدعت غرق می‌گردد ...

و هر‌کس به وسیله عقل، با شریعت معارضه نماید، ایمان در قلبش‌ استقرار‌ نمی یابد.


 درء تعــارض العقل والنقل(1/187)

حجامت درمانی گیاه درمانی ومشاوره حکیم شیخ ابوراشدسالارزهی زاهدان جامی یک09151923686




***********************************************



السلام علیکم ورحمت اللہ وبرکاته 

پروردگارا

از تو مى خواهم ..

با هر قطره از باران پاییزى 

غبار غم را ..

از دل و دیده دوستانم واعضاے این گروه بزدایى 

و امیدوارى و سلامتى را ..

جایگزین آن بگردانى 

" اللهم آمیـن "



******************************************************



: بارالها… 

به ما بیاموز که دل آدمی عصاره وجود توست ، 

حرمت دل ها را از یاد نبریم … 

به ما بیاموز که دوست داشتن را فراموش نکنیم و آنانکه دوستمان دارند را از خاطر نبریم … 

به ما بیاموز که سوگند راست بودنِ دروغمان را ، نام تو نسازیم …

به ما بیاموز که به ناحق کردن حق دیگر، عادت نکنیم …

به ما بیاموز همان باشیم که قولش را به تو دادیم… انسان!!


**********************************************************


 سی عادت ناپسند اجتماعی :

1. خیره شدن به دیگران

2. با دهان‌پر حرف زدن

3. قطع کردن حرف دیگران

4. اظهار فضل و دانایی کردن

5. بلند حرف زدن

6. خیلی محکم یا شل دست دادن

7. پرخوری در میهمانی ها

8. گذاشتن آرنج روی میز

9. پچ پچ کردن و خندیدن مرموز در حضور دیگران

10. دراز کردن دست از سوی آقایان و اصرار برای دست دادن با خانم ها( یی که به هر دلیلی مایل نیستند).

11. باد کردن یا صدا در آوردن با آدامس

12. استفاده بی اندازه از تلفن همراه 

13. نمایش عمومی احساسات و رومانتیک بودن در حضور دیگران

14. توهین یا کنایه و طعنه زدن به دیگران

15. بهداشت ضعیف و رفتارهای ناپسند بهداشتی در حضور دیگران: مانند خلال دندان، تمیز کردن بینی حتی با دستمال، شانه‌کردن‌مو

16. حمله به حریم شخصی و باورهای افراد

17. بی نظمی و زرنگی در نوبت 

18. ریختن آشغال روی زمین حتی در جاهای کثیف

19. پوشیدن لباس نامناسب،یا آراسته نبودن 

20 خندیدن به خطاها، آسیب دیدن یا مشکل دیگران

21. به کاربردن کلمه های زشت و زننده

22. هنگام گفتگو، نگاه کردن به جایی غیر از چهره مخاطب

23. حل و فصل کردن مشکلات (با فرزند یا همسر یا...) در جمع

24. کشیدن سیگار در جمع

25. سکوت، و کم حرفی غیر عادی یا‌عبوس بودن در جمع 

26. مسخره کردن لهجه ها یا شوخی های تحقیر آمیز جنسیتی

27. افراط و تفریط در سلام ‌و احوالپرسی

28. بدگویی از دیگران

29. فضولی کردن

30. بی توجهی به وقت و برنامه دیگران



***************************************************


*گریزانم از این مردم که با من* 

*به ظاهر همدم ویکرنگ هستند*


*ولی در باطن از فرط حقارت*

*به دامانم دو صد پیرایه* *بستند*


*از این مردم که تا شعرم شنیدند*

*به رویم چون گلی خوشبو شکفتند*


*ولی آن دم که درخلوت نشستند*

 *مرا دیوانه ای بد نام گفتند*


*********************************************


عْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ?

بدانید که زندگانى پستِ دنیا، چیزى جز بازى کودکانه و سرگرمى نیست.

سوره_مبارکه_حدید_آیه ی20

خیلی خودمان را سرگرم بازی‌های کودکانه‌ی دنیا نکنیم،

 زمان کمی باقی است...

از همین الآن ...

کمی بیشتر به فکر سرایِ باقی باشیم.



***************************************************



: بوسیدن کودک چه فایده ای دارد?

بوسیدن فرزند پرخاشگری او را کاهش میدهد

بوسیدن فرزند انرژی های اضافی او را تخلیه میکند

بوسیدن فرزند باعث میشود رابطه عاطفی و روانی بین فرزند و والدین تقویت شود

بوسیدن فرزند باعث میشود که کودک در کنار والدین احساس امنیت بیشتری بکند

بوسیدن فرزند اشتهای روانی و غذایی او را افزایش میدهد

بوسیدن فرزند یک نوع تن آرامی را برای او فراهم میکند

هنگام بوسیدن فرزند میتوان سفارش های لازم تربیتی و آموزشی را به او گوشزد کرد ( در این موقعیت ،همکاری کودک با شما بالاست).

 نکته آخر: بچه هایتان را خیلی ببوسید

دست هایشان را روی گونه تان بگذارید. 

چون دست یک عضو کلیدی و بسیار مهم است

دکتر_هلاکویی



*************************************************


فراموش نکنیم

همه چیز فناست 

إلاذکــر اللــه بقاست

 وهر قرصی مریضی و بلاست 

إلا قرص ذکر اللــه دواست

و هر مشغولیتی جورو جفاست

إلامشغولیت بطاعت اللـــه راحتی وصفاست

وتمامی دلها متفرق است إلا #قلوبی که جمع کننده اش صدق حب خداست


************************************************


شما را نمی دانم.

 اما برای من دردناک است وقتی می بینم زنان ایرانی در باشگاه نه برای سلامتی، بلکه برای "برجسته کردن باسن" ورزش می کنند!

 و نه برای اصلاح یک عیب کوچک، که برای کن فیکون کردن کل ظاهرشان به آرایشگاه مراجعه می کنند.

 دردم می آید که دیگر هیچ دختری مجال نمی دهد که ببیند بینی اش در بیست سالگی چه شکلی خواهد شد؟!

  دردم می آید که برخی پزشکان ایرانی برای پول به راحتی دختران 17ساله را جراحی_زیبایی می کنند و منتظر تکمیل رشد و جا افتادن چهره به عنوان یک جوان نمی شوند


 نمی دانم چه کسی به دختران ایرانی گفت که باید لب هایشان رابرجسته کنند و چه کسی گفت که این ظاهر زیباست؟

چه کسی گفت که دختری که هنوز موهای ابرو در چهره اش وجود دارند، باید همه را از ته بتراشد تا ابرویی غیر واقعی و نازیبا برای خود بسازد؟


 دردم می آید که وقتی کسی با مطالعه به این ظواهر انتقاد می کند، او را به "عهدقجری" بودن متهم می کنند


نمی دانم شما چند کشور را دیده اید؟!

 اگر در جهان گشتی میزدند ، و یا لااقل کمی مطالعه می داشتند، می دیدند که در کشورهای جهان اول، تنها زنان معدودی که مشکل روان و اعتماد به نفس، یا بیماری اعتیاد به جراحی زیبایی دارند برای خود چنین شمایلی می سازند.

  هیچ انسان عادی تکرار می کنم هیچ انسان عادی فرانسوی یا آلمانی و.‌...

در کشورهای اروپا این چنین به آرایش های غلیظ و جراحی های زیبایی متوسل نمی شود که در ایران می شود

  وقتی می گویم "در اروپا" سخنم حاصل از یک سفر یک هفته ای به خارج نیست، بلکه از ماه ها و ماه ها سفر به بالای پانزده کشور اروپایی و غیر اروپایی و شرق و غرب هست

 در اروپا تنها برخی از دختران نوجوان که دوران طبیعی دمدمی مزاجی را می گذرانند، و نیز زنان محترم سالخورده کمی آرایش می کنند. 

ما بقی نه

حتی خیلی ها در روز ازدواجشان تنها لباس سفید می پوشند و بازهم آرایشی نمی کنند

  ما نمی گوییم آرایش نکنید.

آرایش و زیبایی خیلی هم دلپذیرست.

 این بدن شماست و خود صاحب اختیارش هستید.

اما یادتان باشد، که "جهان سوم" را من و شما می سازیم.

 با کارهای "جهان سومی" خودمان.

 دستکاری تمام بدن برای خوشامد مردان یک حرکت جهان سومی و مردسالارانه است.

  مردها هم آدم های معمولی هستند، قصد اهانت به آنهارا ندارم ولی درست نیست که خود را زیر تیغ و سوزن ببرید تا آن ها "خوششان بیاید

  وقتی برای خوشامد آن ها خود را شبیه به ستارگان ...می کنید، درواقع تبدیل به کالای جنسی شده اید. 

"پلنگ شدن" به راستی یک اصطلاح مختص خاورمیانه و جهان سوم است..


************************************************

 

فلانی‌رو‌میشناسی ؟


- نه کیو میگی ؟

همون پسر کچله

همون دختر چاقہ

همون لاغر مردنیہ

همون عینکیہ

همون پسر سیاهہ

همون دختر مو وزوزیہ

همون یارو درازه

همون کہ پاش می لنگہ

همون صورت جوش جوشیہ

همون لپ قرمزه

همون یارو پشمالوئہ...


کاش‌این‌عادت‌ناپسند‌را‌ترک کنیم و عیب های ظاهری هر آدمی را به جای هویتش قرار ندهیم . 

هیچ انسانی ظاهر بی عیبی ندارد و هیچ اختیار و انتخابی هم برای آن نداشتہ است .


اگر خوب نگاه کنیم یک یا چند تا از این ایرادها ممکن است شامل حال خودمان هم باشد .

چه خوب می شود آدم ها را با اسم واقعی و نکات مثبت شخصیتشان بشناسیم و صدا کنیم و این فرهنگ زیبا را 

به فرزندانمان هم یاد بدهیم .






موضوعات مرتبط:
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 97/10/23 توسط  دخت قشمی

 اذکــــــــار النــــــــــوم..


هنگام خوابیدن دودستش را همانند دعا کنارهم بگذارد وسوره های " اخلاص _ فلق _ ناس" را بخواند ودرآن بدمد وبه تمام بدنش بمالد ازصورت وجلو آغازشود و سه مرتبه این کار را تکرار کند

[1723/ 4 مســـــلم]...


بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم

 قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ _ اللَّهُ الصَّمَدُ_ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ_ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ   


بسم الله الرحمن الرحیم

 قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ. مِْن شَرِّ مَا خَلَقَ. وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ. وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ. وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ 


بسم الله الرحمن الرحیم

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ(1) مَلِکِ النَّاسِ (2) إِلَهِ النَّاسِ (3) مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ (4) الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ (5) مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ (6)  



اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ، لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاَ نَوْمٌ، لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ، مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ، یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء، وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَ?ُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ [بخــــــاری 4\487]



آمَنَ الرَّسولُ بِما اُنزِلَ اِلَیهِ مِن رَبِّهِ وَالمُؤمِنونَ، کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ، لانُفَرِّقُ بَینَ اَحَدٍ مِن رُسُلِهِ، وَ قالوا سَمِعنا وَ اَطَعنا غُفرانَکَ رَبَّنا وَ اِلَیکَ المَصیرُ، لایُکَلِّفُ اللَّهُ نَفساً اِلّا وُسعَها، لَها ما کَسَبَت وَ عَلَیها ما اکتَسَبَت، رَبَّنا لاتُؤاخِذنا اِن نَسینا أو أخطَأنا، رَبَّنا وَلا تَحمِل عَلَینا اِصرَاً کَما حَمَلتَهُ عَلیَ الَّذینَ مِن قَبلِنا، رَبَّنا وَلا تُحَمِّلنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ ، وَاعفُ عَنّا وَاغفِر لَنا وَارحَمنا، أنتَ مَولانا فَانصُرنا عَلیَ القَومِ الکافِرینَ

[مسلم 1\554. دو آیه آخربقره]



بِسمِکَ رَبّی وَضَعتُ جَنبی وَبِکَ أرفَعُهُ، فَاِن أمسَکتَ نَفسی فَارحَمها وَاِن أرسَلتَها فَاحفَظها بِما تَحفَظُ بِهِ عِبادَکَ الصّالِحینَ

[مســــلم 2084/4] 



اَللَّهُمَّ اِنَّکَ خَلَقتَ نَفسی وَ أنتَ تَوَفّاها، لَکَ مَماتُها وَ مَحیاها، اِن أحیَیتَها فَاحفَظها وَاِن أمَتَّها فَاغفِرلَها، اَللَّهُمَّ اِنّی أسألُکَ العافِیَةَ

[2083/3 مســــــلم]  



اَللَّهُمَّ قِنی عَذابَکَ یَومَ تَبعَثُ عِبادَک

َ(3 بار). [311/4 ابــــــوداود] 



بِسمِکَ اللَّهُمَّ أموتُ وَ أحیا

[مســــــلم/208]


سُبحانَ اللَّهِ، اَلحَمدُلِلَّهِ، اللَّهُ اَکبَرُ

(هرکدام 33بار) [متفق علیه، مسلم 2091/4]


اَللَّهُمَّ رَبَّ السَّماواتِ السَّبعِ وَ رَبَّ العَرشِ العَظیمِ، رَبَّنا وَرَبَّ کُلِّ شَیءٍ، فالِقَ الحَبِّ وَالنَّوَیَ، وَ مُنزِلَ التَّوراتِ وَالاِنجِیلِ وَ الفُرقانِ، أعوذُبِکَ مِن شَرِّ کُلِّ شَیءٍ أنتَ آخِذٌ بِناصِیَتِهِ، اَللَّهُمَّ أنتَ الأوَّلُ فَلَیسَ قَبلَکَ شَیءٌ، وَ أنتَ الآخِرُ فَلَیسَ بَعدَکَ شَیءٌ، وَ أنتَ الظّاهِرُ فَلَیسَ فَوقَکَ شَیءٌ، وَ أنتَ الباطِنُ فَلَیسَ دونَکَ شَیءٌ، اِقضِ عَنّا الدَّینَ وَ أغنِنا مِنَ الفَقرِ

[2084/4 مســـــلم] 


اَلحَمدُلِلَّهِ الَّذی أطعَمَنا وَ سَقانا وَ کَفانا وَ آوانا ، فَکَم مِمَّن لاکافِیَ لَهُ وَلا مُؤوِی

[2085 مســــلم] 


اَللَّهُمَّ عالِمَ الغَیبِ وَالشَّهادَةِ فاطِرَ السَّماواتِ وَالاَرضِ، رَبَّ کُلِّ شَیءٍ وَ مَلیکَهِ، أشهَدُأن لااِلَهَ اِلّا أنتَ، أعوذُبِکَ مِن شَرِّ نَفسی وَمِن شَرِّ الشَّیطانِ وَ شَرَکِهِ، وَأن أقتَرِفَ عَلیَ نَفسی سوءاً، أو أجُرَّهُ اِلیَ مُسلِمٍ

[ابـــــوداود317/4] 


خواندن سوره های ملک و سجده

[2892 ترمذی] و

واقعه [255/4 صحیح جامع]

(هرکس ب? وقت خواب سوره ملک را بخواند، برایش مانعی از عذاب قبر میشود)

[10547 سنن کبری نسایی _ 1140 سلسله صحیحه] 

وحفظ کردنش باعث شفاعتِ این سوره برایش در قیامت میشود

[1474 صحیح ترغیب]


اَللَّهُمَّ أسلَمتُ نَفسی اِلَیکَ، وَ فَوَّضتُ أمری اِلَیکَ، وَ وَجَّهتُ وَجهی اِلَیکَ ، وَ ألجَأتُ ظَهری اِلَیکَ، رَغبَةً وَ رَهبَةً اِلَیکَ، لامَلجَأَ وَلا مَنجا مِنکَ اِلّا اِلَیکَ، آمَنتُ بِکِتابِکَ الَّذی أنزَلتَ وَ بِنَبِیِّکَ الَّذی أرسَلتَ

[مســــــلم 2081/4] 


توجـــــــه؛

برطرف راست خوابیدن این اذکار خوانده شود [6320/بخـــــــاری]


التمــاس دعـــــا




ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



گران قیمت ترین تختخواب جهان کدام است؟


 بستربیماری …


شما می توانید کسی را استخدام کنید که به جای شما اتومبیلتان را براند، یا برای شما پول در بیاورد. 

اما نمی توانید کسی را استخدام کنید تا رنج بیماری را به جای شما تحمل کند.

مادیات را می توان به دست آورد. 


اما یک چیز هست که اگر از دست برود دیگر نمی توان آن را بدست آورد و آن سلامتی است.


 حداقل یک لحظه برای بزرگترین نعمت که همیشه نادیده اش میگیریم

شکر گوییم...




ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



دعوا کن، ولی با کاغذت؛


اگر از کسی ناراحتی، یک کاغذ بردار و یک مداد، هرچه خواستی به او بگویی روی کاغذ بنویس.

 خواستی داد هم بکشی، تنها سایز کلماتت را بزرگ کن، نه صدایت را.

 آرام که شدی برگرد و کاغذت را نگاه کن. 

 آنوقت خودت قضاوت کن. 

حالا می توانی تمام خشمِ نوشته هایت را با پاک کُنت پاک کنی، دلی هم نشکانده ای

وجدانت را هم نیازرده ای

 خرجش همان مداد و پاک کن بود

 نه بغض و پشیمانی، آری گاهی می توان از کور? خشم پخته تر بیرون آمد.

مهربان تر زندگی کنیم...






موضوعات مرتبط:
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 97/10/19 توسط  دخت قشمی

?اسلامِ عزیز، مرا ببخش?!

تقدیم به مادرم، دریای بی کران فداکاری و عطوفت که وجودم برایش همه رنج بود و وجودش برایم همه مهر!

خدای را بسی شاکرم که از روی کرم، مادر فداکار نصیبم ساخته تا در سایه ی درخت پربار وجودش

بیاسایم و از ریشه ی آن شاخ و برگ گیرم و از سایه ی وجودش در راه کسب علم و دانش تلاش نمایم.

مادری که بودنش تاج افتخاری است بر سرم و نامش دلیلی است بر بودنم، چرا که، پس از پروردگار

مهربانم، مایه ی هستی ام بوده، دستم را گرفته و راه رفتن را در این وادی زندگی پر از فراز و نشیب

آموخت. آموزگاری که برایم زندگی، بودن و انسان بودن را معنا کرد.

?اسلامِ عزیز، مرا ببخش?!

اسلام عزیز!

ای دین زیبا و مقدسِ بیمانند. آه که بس شرمنده و گنهکار تو ام!

 مرا ببخش که چون طفل بودم، مرابه موسیقی و رقص و لهو و لعب عادت دادند، قرآن را از من گرفتند،
حدیث را برداشتند، و چشمان معصوم و پاکم را در معرضِ فلم ها و درامه های  لجن قرار دادند.

مرا ببخش! چون نو جوان شدم، شب و روز بفکر غیر بودم، واز تو داشتم آهسته آهسته فاصله میگرفتم!

عاشق این شدم، عاشقِ آن شدم، ولی محبت و عطوفتِ تو را در قلبم احساس نکردم، چون قلب و فکر و

هوشم را بجای دیگری به بهای ناچیزی فروختم.

اسلامِ عزیز!

مرا ببخش چون هر گنه و ناسزائی که از من سرزد، دیگران نامِ تو را بد کردند، به تو بد و بیراه گفتند، و نام

تو را در لیست سیاه ثبت کردند، گفتند این مسلمان است، و این برای اسلام است.

مرا را ببخش که مسلمان درستی نبودم و خودم را مسلمان معرفی کردم!  تو گفتی چنین کن، ولی من

چنان کردم. تو راه فلاح و کامیابی را نشانم دادی، من به بیراهه و ناکامی گرویدم.

اسلامِ عزیز!

مرا ببخش که با عملکردم، نام تو را در جهان بد کردم و قدر و عزت تو را ندانستم.

قتل و قتال، انتحار و انفجار من کردم، و لیکن گفتند تو بدی، و انگشت و زبانِ لعن، بر تو دراز کردند.

دزدی و غارت، آدم ربائی و شیطنت و شماتت، همجنس گرائی و لواطت، سگ جنگی و خباثت، همه از

من سر زد، ولی همه انگشت انتقاد بسوی تو دراز کردند، و گفتند عیبِ توست!

اسلامِ عزیز!

مرا ببخش که چنان بد عمل کردم که چندین ضعیف الایمان را نیز از تو فرار دادم تا تو را رها کردند و در آغوش مشرکان خوابیدند.

دروغ گفتم، زنا کردم، رشوه ستانیدم، غیبت و نمامت را پیشه کردم، بالای زن و ناموس مردم تجاوز کردم، همه بنام تو ختم شد!

همه را از آدرس تو تحویل گرفتند! گفتند فلان مسلمان بود، کافر اگر بود، چنین نمیکرد.

گفتند: دیدی؟ این همه از سلام است.

اسلام عزیز!

بنام تو، از آدرس تو، بنام عالمِ دین، رهبر و پیشوا، نماینده ی حزب فلان و بسملان، قاری قرآن، ملای محل،

قاضی شهر، قومندان، طالب، داعش، و ده ها مراجع دیگر، چی کار های بهیمی که نکردم!

تکفیر کردم، مردم را به بیراهه کشاندم، بالای پسر و دختر مسلمانان تعرض کردم، در کرسی قضاوت، با

آنکه خودم پیر و زارم، برای ستانیدنِ حقِ خواهری، بُردِ دعوای را بر عروسی با او مشروط دانستم،

قتل ناحق کردم و دریای خون در شهر ها جاری کردم، با چهار مسلمان نمای دیگر، زن و بچه ی مردم را به

محکمه ی صحرائی کشاندم، با چوب و لگد زدم، در محضر عام گردن بریدم، و چی منکرات دیگری را که

انجام ندادم.

اما، در اخیر، همه اش را بنام تو مُهر و رقم زدند و گفتند اسلامِ افراطی، اسلام، طالبی، اسلام داعشی،
اسلام این، اسلام آن!

گفتی ربأ مخور، حرام ها را حلال مشمار!

گفتم مسلمانم، ربأ حلال است، موسیقی از شیر مادر حلال تر است، این حرام و آن حرام را بر خودم حلال کردم، اسلام امریکائی، اسلام مدرن، اسلام غربی و…برچسب های دیگری بر تو زدم. این همه خودخواهی …






موضوعات مرتبط:
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 97/9/25 توسط  دخت قشمی

اینم یه داستان واقعی دیگه امیدوارم پند بگیریم نویسنده عبدالحمید بلالی ترجه دکتر ابراهیم ساعدی رودی

سال اول دبیرستان چشمش به اسمی افتاد که روی کتاب دوستش نوشته بود درباره ی اسم از اوپرسید

دوستش جواب داد این اسم دوست پسرم است.

دختر پرسید چطور بااو آشنا شدی؟

دوستش گفت:از طریق تلفن.

دختر پرسید:چطوری؟

دوستش گفت درست است که تو ساده هستی و از همه چیز بیخبری.ماهمین طور یک شماره را میگیریم

اگر کسی گوشی را برداشت بااو صبحت میکنیم و پیوند دوستی میبندیم بعد اگر دیدیم زیبا نیست او را رها

میکنیم و دوباره همینکار را تکرار میکنیم تا پسر زیبا و شیرین زبانی به تورمان بخورد .

دختر پرسید:ارتباط فقط به تماس ختم میشود.

دوستش گفت درست نیست که شک کنی فقط به تلفن ختم میشود هدف وقت کشی و سرگرمی است!

دختر به خانه رفت و تصمیم گرفت شانسش را امتحان کند در آن طرف خط گرگی از گرگ های جامعه بود و

توانست او را در دام دوستی خود بیندازد ولی دختر به این هم بسنده نکرد اینکار را تکرار کرد تا اینکه با چندین

نفر ارتباط برقرار کرد و در گرد آوری شماره های تلفن و تماس با پسرها گوی سبقت را از همکلاسی هایش

ربوده و این عادت خطرناک در خونش جریان پیدا کرد همواره در اتاقش بسته بود و ساعت ها با تلفن تماس

میگرفت از یکی که تمام میشد با دیگری تماس میگرفت و نزدیک بامداد میخوابید تااینکه مردی به

خاستگاریش آمد مرد مشکلی نداشت و از او خوشش آمد و خانواده اش اورا پسندیدند و بعد از اینکه

وافقتش را دیدند با ازدواجشان موافقت کردند .

ولی دختر عادت زشت را ترک نکرد و به محض تمام شدن ماه عسل به عادت قدیمی اش بازگشت.

برادر شوهرش از این کارش مطلع شد و حدود یک ماه تلفن هایش را ضبط کرد سپس نوار را اورد و اورا تهدید

نمود او التماس کرد که نوار را به او بدهد ولی شرط همخوابی بااو بود دختر موافقت کرد و عمل حرام انجام

شد ولی او نوار را به وی نداد و بدین ترتیب چندین بار بااو همبستر شد سپس اورا تهدید کرد که اگر با

دوستش هم همخوابی نکند نوار را فاش میکند اوبخاطر تهدیدات مجبور شد موافقت کند برادر شوهرش او را

نزد دوستش برد  .

شوهر به خانه برگشت ولی اورا ندید عصر مغرب عشا وبامداد روز دیگر شد ولی نیامد!

برادر شوهر ترسید و به دوستش تلفن زد و جویای احوالش شد دوستش گفت : چندین بار بااو همبستر

شده است ولی هنوز کاملا ارضا نشده واگر الان او را باز گرداند رسوایی به بار خواهد آمد اینجا شیطان

وارد شد و آن ها را به خلاص شدن از شرش قانع کرد و آنان هم اورا کشتند و دفنش کردند.

بعدها برادر شوهر شناسایی شد و او و دوستش دستگیر شدند ولی پس از این که راز فاش شده بود و

آبروی خانواده ی زن و شوهر به باد رفته بود و هیچکدام جرات نداشتند باکسی روبه رو شوند !

این یک داستان واقعی است نه خیالی وعلتش تربیت غلط دختران و دادن آزادی های کامل و بدون نظارت

آنان و عدم غرس ترس از خدا و مفاهیم شرم و حیا به آنان است چنان که درسی است برای کسانی که

فقط به زیبایی اهمیت میدهند و این ارزش ها را نادیده میگیرند و هشداری است به اولیا در مورد دوستان

ناباب پسران و دخترانشان!

آیا پند میگیریم و پرهیز میکنیم؟




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 97/8/16 توسط  دخت قشمی

اینم یه داستان واقعی نوشته ی عبدالحمید بلالی ترجمه دکتر ابراهیم ساعدی رودی


جوانی پوچ بود که تمام ارزش ها را به باد استهزا میگرفت و از انجام هیچ معصیتی فروگذار نمیکرد مانند

بسیاری از جوانان بی هدف زندگی میکرد

گویی فردا نمی میرد در این زندگی جز شهوت چیزی را نمیشناخت . صبح و شب به خاطر آن در حرکت بود .

با یکی از دوستانش قرار گذاشت تا باهم برای دیدن فیلمی بروند که فلان سینما نمایش میداد باهم قرار

گذاشته بودند که نزدیک فلان میدان

هم دیگر را ببینند.

وقتی منتظر دوستش بود یکی از دوستان قدیمیش ماشین خود را پشت ماشین اوپارک کرد . اورا نمیشناخت

و نمیدانست چه میخواهد.بعد از

سلام آن دوست از اوپرسید:

_مرا میشناسی؟؟؟

_متاسفم تورا نمیشناسم!

_خوب به من نگاه کن!

_اوه آیا تو فلانی هستی که دوران ابتدایی باهم بودیم ؟

_بله من خود خودش هستم

هردو همدیگر را در آغوش گرفتند و به مرور خاطرات تلخ و شیرین گذشته پرداختند سپس دوستش که

نشانه های تدبین در او آشکار بود پرسید:

_منتظر چی هستی؟

_منتظر یکی از دوستانم هستم تا با هم به سینما برویم.

_بامن بیا تا باهم پیش برخی از دویتانم برویم وباهم افطار کنیم وگذشته ها را جبران کنیم 

_اگردوستم نیامد باتو می آیم .

موعد مقرر گذشت و دوستش نیاد پس تصمیم گرفت که با آن دوست قدیمی اش برود وقتی به محل افطار

رسیدند برای اولین بار در عمرش

جوانانی را میدید که برای معصیت دور هم جمع نشده اند بلکه برای طاعت و عبادت گرد هم آمده اند با آنکه

ماه رمضان نیست ولی همه روزه

بودند و نور نماز از چهره هایشان می بارید باوجود اینکه اورا نمیشناختند همه از او استقبال کردند و لبخند بر

چهره همگی نقش بسته بود .

یکی از جوانان برخاست واذان مغرب را سرداد صدایش با صدای امواج آرام دریا در آمیخت . آنها در زیر یکی از

سایه بان های ساخل افطار میکردند و

یکی از جوانان دانه ای خرمابه دوستمان تعارف کرد. اوگفت:متشکرم من روزه نیستم جوان به او گفت

اشکالی ندارد فقط باما شریک باش نماز برپا

شد وبرای اولین بار پس از مدت ها که نماز را ترک گفته بود همراهشان شروع به نماز خواندن کرد.

بعد از نماز یکی از جووانان برخاست و به ایراد یک خاطره پرداخت وتمام کلماتش به ژرفای دلش نفوذ کرد او

در مورد این جمع پاک وکلماتی که تا

به حال نشنیده بود ویا زیاد نشنیده بود و برای اولین بار با دل باز میشنود فکر کرد در اتنای رانندگی خودش را

بازخواست یکرد که تا به کی به این

راه اداه میدهد؟ آیا وقت درست شدنش فرا نرسیده؟درنگ چرا؟

برخلاف عادت خیلی زود به خانه اش رفت همسرش از زود آمدنش تعجب کرد.علت را جویا شد و او ماجرا را

تعریف کرد .

همسرش خوشحال شد و مژده ی آمدن روزهای شادمانی و سرور را داد بعد از اینکه روزگارش از ازدواج بااو

به خاطر معصیت ها و برخوردهای

خشنش به ما تمکده ای تبدیل شده بود.اوساعت دوی نیمه شب بیدار شد و به نماز و مناجات با پروردگار و

طلب آمرزش از او بخاطر گناهان

گذشته پرداخت و سجده وقیام طولانی کرد تااذان صبح داده شد.

همسزش بیدار شد و دید که او در سجده است از این تغییر بسیار خوشحال شد و به اونزدیک شد و منتظر

ماند تا نمازش را به پایان برساند.

ولی او سراز سجده برنداشت با دست اورا به آرامی تکان داد و گفت پدر فلانی!چطوری؟

اوبجای اینکه جوابش را بدهد به پهلو افناد او وقتی در سجده با خدایش مشغول مناجات بود مرگ به سراغش

آمده بود.

 




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 97/8/16 توسط  دخت قشمی

اینم یه کتاب دیگه از محمد جمالزهی قبر را فراموش نکن بخونین حال دلتون عوض بشه

 

قبر

 

قبر را فراموش نکن

قبر

قبر

 

قبر

قبر

 

قبر

 

قبر

 

قبر

قبر

 

قبر

 

قبر

قبر

 

قبر

 






موضوعات مرتبط:
برچسب ها : قبرفراموشزندگی ابدیقبر رافراموش مکن
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 97/8/15 توسط  دخت قشمی

کتاب جادو و جنبل از محمد جمالزهی عالی هست بخونید شاید بدردتون بخوره 

کتاب

 

 

کتاب

 

کتاب

 

 

کتاب

 

 

 

کتاب

 

کتاب






موضوعات مرتبط:
برچسب ها : کتابجادوجنبلمحمد جمالزهی
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 97/8/15 توسط  دخت قشمی


 "همسر فرعون" تصمیم گرفت که 

عوض شود و شُد یکی از زنان والای بهشتی،


پسر نوح تصمیمی برای عوض شدن 

نداشت، غرق شد و شُد درس عبرتی

برای آیندگان،


اولی همسر یک طغیانگر بود

و دومی پسر یک پیامبر


برای عوض شدن هیچ 

بهانه ای قبول نیست،


این خودت هستی که تصمیم 

می گیری تا عوض شوی،


تا عمر داریم باید انتخاب کنیم،

با پایانش دیگر دیر شده و بیفایده خواهد شد،


فرصتت را از دست نده...

توبه
آیا می دانید ”حـــــیا“ چیسـت
حــــیا آن است که:
1وقتی در هنگام ضرورت بیرون می روید، چشمان خود را به پایین بدوزید
حـــــیا آن است که:
2وقتی در هنگام ضرورت با نامحرم سخن گفتید، صدای خود را نازک نکنید
حــــیا آن است که:
3در انجام نیکی ها و عبادات پیشی بگیرید و تواضع داشته باشید
حـــــیا آن است که:
4در جلوی نامحرمان نــخندید حیا آن است، ”باحجاب باشید“...
گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد
گفت: چرا؟
براش یه مثال زدم:
گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت 
با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران 
داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری 
و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره.
عصبانی میشی و بهش میگی: 
ای نامرد! بهم خیانت کردی؟ بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه :
عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم. 
بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ 
چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آوردیش رستوران؟ 
اونم بر می گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه! 
دوست داشتن به دله…
دیدم حالتش عوض شده
بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی: 
مرده شور دلت رو ببرن؟ تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی
بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور می کنی؟
گفت: معلومه که نه! 
دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه
گفتم: پس حجابت….
اشک تو چشاش جمع شده بود
روسری اش رو کشید جلو
با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای اسلام و قرآن و پیامبرم می کنم ، حجاب که قابلشون رو نداره
از فردا دیدم با چادر اومده
گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد!
خندید و گفت: می دونم ! 
ولی چــــــادر به تقوا نزدیک تر است.
چادر
حجاب داشتن منطق و دلیل آنچنانی هم نمی خواهد
کمی فکر می خواهد که بین یک دوراهی
کدام را باید انتخاب کنیم؟
رضایت الله...
یا چشم های هرزه و هوس دیگران...
ببین ارزش تو کدام است و بعد انتخاب کن
رضایت الله
برای چه کسی آرایش می‌کنی‌ خواهرم؟!
اگر از زنانی که چنین لباس‌هایی را می‌پوشند بپرسی چرا چنین چیزی را می‌پوشی، خواهند گفت: چون زیباتر است... اگر چنین گفت به او
بگو: برای چه کسی خود را زیبا کرده‌ای؟! برای چه کسی؟ برای یک خواستگار محترم... یا همسری پاکـــــدامن؟
هرگز...
خود را برای پست‌ترین مردان زیبا می‌کنند، کسانی که توجهی به مراقبت خداوند ندارند، برای مردانی که شرف و عفت و کرامت زنان برایشان
هیچ اهمیتی ندارد... مردانی که تنها در پی شهوت خود و لذت نگاه به زنان هستند و هرگاه زنی را به دست آوردند و او را «مصرف» کردند دورش
می‌اندازند و در پی شکاری دیگر می‌افتند.
به خدا این زیبایی نیست که با آن
 خود را در معرض لعنت و خشم خداوند قرار دهی، زیبایی حقیقی آن است که با طاعت خداوند به دست آید.
زندگی کردن را باید،
از لبخند صادقانه کودک آموخت ...
هیچ کودکی ،
نگران وعده بعدی غذایش نیست ...
زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد؛
ای کاش من هم مثل او 
به خدایم ایمان داشتم

 






موضوعات مرتبط:
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 97/6/21 توسط  دخت قشمی

 

هر چقدر غصه بخوری دنیا پاسخی 

به دلت نمی دهد شاد باش، 

شاد بودن اگر نتواند مشکلاتت را کم کند اضافه نمی کند.

ارزش واقعی تو زمانی ست که در اوج مشکلات

شاد باشی و برای راه حل بکوشی!

 






موضوعات مرتبط:
نوشته شده در تاریخ شنبه 97/6/10 توسط  دخت قشمی
   1   2   3   4   5   >>   >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز





تمامی حقوق این وبلاگ برای حرف خواهرانه محفوظ است .